|
معرفی کتاب:
كتاب حاضر مجموعه داستان كوتاه است براي رده سني كودكان و نوجوانان كه آن را جابر تواضعي در 76 صفحه نوشته است. فضاي داستانها ساده و روستايي است كه آرمانها، اميدها و شيطنتهاي كودكان و نوجوانان را به نمايش ميگذارد. بچههايي كه حرف مادران را گوش نميدهند و بيشتر به بازيها و سرگرميهاي خود سرگرماند، ولي به مذاق بزرگان كوچه خوش نيايد. در ماجراي زير درخت انجير كه عنوان كتاب كه برگزيدة نهمين جشنواره مطبوعات شده است پسري است كه شب تا روز در كوچه به دنبال بازيهاي كودكانه است. اما چيزي كه كم دارد تير و كمان است، مادر به خاطر كور كردن چشم ديگران از خريدن آن ابا دارد، سرانجام پسر مادر را راضي ميكند كه به خاطر زدن كلاغ سياه هم شده، تير و كمان براي او بخرد. كلاغي كه همواره ماهيهاي حوض و صابون مادر را ميدزديده است. وقتي مادر به خانه ميرود كه پول بياورد تا براي پسرش تير و كمان بخرد. ناگهان كلاغ سياه به پسر حمله ميبرد و قالب صابون را ميدزدد و بالاي بام همسايه به خوردن آن مشغول ميشود و وقتي مادر برميگردد، لنگه كفشي به پشت او از نخريدن تير و كمان خبر ميدهد. در داستان گلولههاي شيشهاي پسر داستان، دور از چشم مادر به بازي تيله در كوچه ميپردازد و باعث عواقب براي خانواده ميشود. در داستان ماهي سبز، پسر با پشهبند ماهي سبز را از حوض ميگيرد و در روز نوروز ماهي زخمي در تُنگ ميميرد. در داستان قيقاج كبوترها، پسري كبوتري را ميگيرد و دوستش با او درگير ميشود، سرانجام مادر كبوتر را رها ميكند. در داستان جمعه گس، پسران با انداختن پيفپاف در آتش و صداي مهيب آن در پسكوچهها باعث مرگ زني در محله ميشود و در «عروسي» پسر زني كه به عروسي نرفته است آرزو ميكند كه در عروسي خواهرش عدهاي را دعوت نكند و در داستان حاجي فيروز پسر كه پدرش فوت كرده و مادرش رختشويي ميكند، تصميم ميگيرد با ياد گرفتن دايره به درآمد خانه كمك كند و دايره را امانت ميگيرد. اما مادرش ميگويد از راه مطربي نان نميخورند، دايره را ميشكند.
|